راز وجود شيطان در عالم خلقت
راز وجود شيطان در عالم خلقت
بدون
ترديد مطالعه و شناخت شيطان يكى از اسرارآميزترين موضوع راز آفرينش مى تواند بشمار
آيد؛ به لحاظ اينكه خداوند متعال اين موجود اسرارآميز را به سبب تكامل انسان بر وى
گمارده است تا او بتواند در مقابل وسوسه هاى بيشمار او ايستادگى و مقاومت نمايد و
بدين وسيله تكامل روحى خود را افزايش دهد.
وقتى انسانى ضعيف در مقابل فرد نيرومندى قرار گيرد، تلاش
مى كند خود را تقويت نمايد تا توانايى مقابله با چنين فردى را داشته باشد.
شيطان كه در بدو امر قوى تر از انسان است و قَسَم خورده
است كه تمام بندگان را به سوى آتش روانه سازد، بدون ترديد، انسانى مى طلبد كه از
هر لحاظ در مقابل اين دشمن نامرئى ، ايستادگى و مقاومت نمايد تا بر وى غلبه كند و
خود را از آتش جهنم خلاصى بخشد.
ممكن است سئوالى در ذهن كسى خطور كند كه اصلا چرا خداوند
متعال شيطان را آفريده و دشمنى انسان را در نهاد او بوجود آورده ، تا وى را به سوى
پرتگاه جهنم بكشاند؟
در پاسخ بايد گفت كه شيطان جز وسوسه كار ديگرى انجام نمى
دهد و تنها سلاح او وسوسه اى است كه در قلبها ايجاد مى نمايد. اما بايد دانست كه
خداوند متعال براى انسان اراده اى آهنين عطا فرموده است كه به نحو چشمگيرى مى
تواند در مقابل وسوسه هاى شيطان ايستادگى و مقاومت نمايد و بدين وسيله تاءثير
وسوسه هاى او را بى اثر سازد.
فردى از مولاى بزرگوار، امام صادق عليه السّلام سئوال
كرد:
اين از حكمت خداست كه براى خود دشمنى بوجود آورد، با
اينكه قبلا دشمنى نداشت . شيطان را بنا به عقيده شما آفريد و او را بر بندگان خود
مسلط كرد كه مردم را تشويق به مخالفت خدا مى كند، و آنقدر به او قدرت داد كه مى
تواند در دلهاى ايشان رسوخ نمايد و در آنها وسوسه كند و درباره خدا، ايشان را به
شك اندازد و از دين منحرفشان كند، بطورى كه گروهى منكر خدا شوند و غير او را
بپرستند.
چرا اين دشمن را بر بندگان مسلط گردانيد و به او اجازه
گمراه كردن ايشان را داد؟
آن بزرگوار فرمودند:
((اين دشمنى كه گفتى ، عداوتش موجب زيان ، و دوستيش سبب
نفعى نمى گردد، دشمنيش نقص در ملك خدا بوجود نمى آورد و دوستيش موجب افزايشى نمى
گردد. از دشمنى بايد ترسيد كه قدرتى داشته باشد و موجب سود و زيان گردد. اگر اراده
كند، بتواند متصرف شود و يا قدرت را از او سلب نمايد.
اما خدا شيطان را (بدين سبب ) آفريد تا او را بپرستد و
به وحدانيتش اقرار نمايد. در همان زمانى كه او را آفريد، مى دانست چكاره خواهد شد.
شيطان سالها با ملائك به عبادت خدا مشغول بود تا خدا به
وسيله سجده بر آدم عليه السّلام او را آزمايش كرد. شيطان از روى رشك و حسد و شقاوت
، از سجده كردن امتناع نمود.
خداوند او را لعنت كرد و از ميان ملائك خارجش نمود و
ملعون و مطرود به زمين فروفرستاد.
شيطان از آن زمانى كه دشمن آدم عليه السّلام و فرزندانش
شد، جز وسوسه و تشويق به كارهاى بد، قدرتى بر آنها ندارد.
او با همه سرپيچى و مخالفتى كه نمود، باز اقرار به
خداوندى خدا داشت .(31)))
براساس كلام ارزنده مولاى بزرگوار عليه السّلام مى توان
دريافت كه وجود شيطان لازمه خلقت انسان است ؛ زيرا زمانى كه خداوند متعال شيطان را
خلق فرمود، آگاهى داشت كه او چگونه موجودى خواهد شد و مى دانست كه دشمنى شيطان نه
تنها به انسان ضررى ندارد بلكه به سود وى نيز مى باشد؛ زيرا انسان در مقابل وسوسه
هاى او قوى تر مى شود و مراحل تكامل را سريعتر مى پيمايد.
براى تحليل مؤ ثر نبودن وسوسه شيطان در سرنوشت انسان
آگاه ، بهتر است آن را بطور عميق تر مورد بررسى قرار داده تا متوجه گرديم كه وجود شيطان
لازمه خلق انسان مى باشد.
مى دانيم كه شيطان از گروه جن مى باشد و كلام خداوند
متعال نيز گواه اين حقيقت مى باشد كه مى فرمايد:
واذ
قلنا للملائكة اسجدوا لادم ، فسجدوا الّا ابليس ، كان من الجنّ
((و آنگاه كه به فرشتگان گفتيم به آدم سجده كنيد، همه
(فرشتگان ) سجده كردند مگر ابليس ، كه از جنيان بود)) (كهف ، 50)
علاوه بر اين ، روايات متعددى نيز وجود دارد كه اين
حقيقت را مورد تاءييد قرار مى دهد.
جميل بن دراج گويد؛ از مولاى بزرگوار، امام صادق عليه
السّلام سؤ ال كردم ؛ آيا ابليس از ملائك بود و يا ماءمور بعضى از امور آسمان بود؟
آن بزرگوار فرمودند:
(((ابليس ) از ملائك نبود ولكن ملائك او را از جنس خود
مى پنداشتند، و خدا مى دانست كه او از آنها نيست و در آسمان ماءموريتى نداشت و
داراى شخصيت و احترامى هم نبود.(32)))
اين روايت نيز بطور صريح بيان مى دارد كه شيطان از گروه
جن بوده است و به سبب عبادت زيادى كه داشت ، ملائك تصور مى كردند كه او از زمره
آنان مى باشد.
گروه جن ، موجوداتى هستند كه قبل از انسان خلق شده اند.
به عبارت ديگر، زمانى كه آدم عليه السّلام خلق شد، گروه جن و شيطان وجود داشتند و
مطابق كلام مولاى بزرگوار، اميرالمؤمنين عليه السّلام ابليس ، شش هزار سال خدا را
عبادت كرده بود. بر همين اساس مى توان دريافت كه گروه جن ، خيلى پيشتر از خلقت
انسان در روى زمين خلق شده بود.
اما بايد دانست كه گروه جن تنها ابليس و موجوداتى شبيه
او اطلاق نمى شود، بلكه جن داراى مفهومى بسيار عميق تر است .
روايتى از پيامبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
مؤ يد اين حقيقت مى باشد. آن بزرگوار مى فرمايند:
((خداوند عزوجل ، جن را سه قِسم آفريده ؛
يك قسم ، مارها و عقربها و حشراتند،
و قسم ديگر، مانند باد در هوا روانند،
و قسم ديگر، حساب و عقاب دارند...(33)))
براساس كلام پيامبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله و
سلّم جن ها داراى سه گروه مى باشند:
1 حيواناتى مانند عقرب و مار و حشرات موذى كه با انسان
رابطه مثبتى ندارند و اگر با انسان تماس پيدا كنند، موجب هلاكت وى مى گردند.
2 موجودات بسيار ريزى كه در هوا معلق مى باشند و به چشم
غيرمسلح انسان قابل مشاهده نيستند و اگر با انسان تماس داشته باشند موجب بيمارى و
حتى مرگ وى مى گردند. براساس مطالعات دانشمندان زيست شناس كه با ميكروسكوپ كار مى
كنند، جهان اسرارآميزى در درون اين جهان نهفته است كه براساس قوانينى اداره مى شود
و چشم انسان قادر به مشاهده اين جهان نيست ، اما يافته هاى دانشمندان ثابت مى كند
كه اين جهان اسرارآميز وجود دارد.
خداوند متعال در اين جهان ناشناخته ، موجودات بسيار ريزى
خلق فرموده است كه با زندگى عادى انسان سازگارى ندارند و اگر به زندگى انسان حمله
ور شوند، او را بيمار مى سازند و يا او را به هلاكت مى رسانند. اين موجودات بسيار
ريز، ميكروب ها و ديگر موجودات ميكروسكوپى مى باشند.
بنابراين موجوداتى كه با انسان سازگارى ندارند و اگر در
درون انسان مستقر شوند، به او صدمه مى رسانند، گروه دوم جن ها هستند.
روايات متعددى وجود دارد كه موجودات ميكروسكوپى را كه
مولد بيمارى مى باشند، جن معرفى نموده است . روايت ارزشمندى از پيامبر بزرگوار
صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مؤ يد اين حقيقت مى باشد.
آن بزرگوار مى فرمايند:
((ريشهاى خود را شانه كنيد و ناخن هاى خود را كوتاه
سازيد؛ زيرا شيطان ميان گوشت و ناخن روان است .(34)))
3 جن هايى مانند ابليس كه مخالف انسان هستند و همواره مى
خواهند او را گمراه سازند.
اما بايد توجه داشت ، همانگونه كه موجودات گروه دوم ،
يعنى ميكروبها، عامل تقويت جسمى انسان مى باشند؛ زيرا اگر ميكروبى وارد بدن انسان
گردد، بدن تلاش مى كند كه در مقابل او واكنش نشان دهد و اين عمل موجب تقويت جسم
انسان مى گردد.
عمل ابليس هم نظير عمل ميكروبها مى باشد و وجود وسوسه او
در قلب انسان ، موجب تقويت روحى او مى گردد.
وجود شيطان در اكوسيستم حياتى انسان همانند وجود دى اكسيد
كربن در اكوسيستم طبيعت لازم و ضرورى است . همانگونه كه وجود دى اكسيد كربن براى
تنفس انسان مضر است ، اما اگر در جهان وجود نداشته باشد، زنده بودن انسان نيز
امكان پذير نخواهد بود.
وجود شيطان نيز بظاهر با خلقت انسان در تضاد است ، اما
وجود او لازمه خلقت انسان مى باشد و بدون وجود او خلقت انسان ناقص خواهد بود.
بر همين اساس مى توان گفت كه خلقت ابليس در جهان نه تنها
بيهوده نيست ، بلكه لازمه خلقت انسان نيز مى باشد.
بنابراين مى توان دريافت كه هدف شيطان از وسوسه نمودن
انسان ، آن است كه او را از راه مثبتى كه انتخاب كرده است ، گمراه نمايد.
اما انسان كه داراى اراده مى باشد، به خوبى مى تواند در
مقابل وسوسه هاى او مقاومت نمايد و بدين وسيله خود را به مراحل والاى تكامل
برساند. به عبارت بهتر، مى توان گفت كه راه رسيدن به مراحل والاى تكامل ، پيروز
شدن بر وسوسه هاى شيطان و نفس اماره مى باشد و اين عامل كه سد راه رسيدن به تكامل
انسان است ، بيهوده مقرر نگرديده است
.
وسوسه شيطان از ابتداى خلقت انسان وجود داشته است ؛ زيرا
كه اولين انسان ، يعنى آدم عليه السّلام و حوا در معرض وسوسه شيطان قرار گرفته اند.
روايتى از مولاى بزرگوار، امام صادق عليه السّلام اين
موضوع را مورد بررسى قرار داده است . على بن ابراهيم از آن بزرگوار روايت مى كند
كه فرمودند:
((پس از آنكه آدم از بهشت بيرون شد، جبرئيل بر او نازل
گرديد و گفت ؛ مگر نه اين بود كه خداوند تو را به دست خود آفريد و از روح خود در
تو دميد و ملائك را به سجده بر تو واداشت و كنيز خود، حوا را همسرت كرد و در بهشتت
جاى داد و همه آن را بر تو مباح نمود.
و مگر نه اين بود كه تو را خطاب نموده و از خوردن آن
درخت نهى فرمود؟
با اين حال چرا از آن خوردى و خدا تعالى را نافرمانى
كردى ؟
آدم عليه السّلام گفت ؛ چه كنم ، ابليس فريبم داد و قَسَم
خورد كه من خيرخواه تو هستم ! و من كجا گمان مى كردم كه يكى از مخلوقات خدا، به
اسم خدا به دروغ سوگند ياد كند؟(35)))
ايجاد وسوسه شيطان در قلب هر انسانى وجود دارد، حتى
پيامبران نيز از اين قاعده مستثنى نيستند و آنان نيز همواره در معرض وسوسه هاى او
قرار دارند، اما به لحاظ اينكه پيامبران در مراحل والاى تكامل ايمان هستند، وسوسه
هاى شيطان بر آنها نمى تواند مؤ ثر باشد.
روايتى از پيامبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
مؤ يد اين حقيقت مى باشد. آن بزرگوار مى فرمايند:
((هيچ يك از شما نيست مگر آنكه براى او شيطانى مقرر است .
عرض كردند، يا رسول اللّه آيا براى شما هم شيطانى هست ؟
فرمودند؛ بلى ، براى من هم (شيطانى وجود دارد) جز آن كه
خداوند عزوجل مرا يارى نموده و شيطانم تسليم من شده است و غير از نيكى و خير از من
خواهشى نمى كند.(36)))
بر همين اساس مى توان دريافت كه وسوسه شيطان در قلب هر
انسانى وجود دارد و هر اندازه ، فردى از تكامل نفسانى والاترى برخوردار باشد،
تاءثير اين وسوسه در قلب او كم رنگ تر خواهد بود.
وسوسه شيطان در قلب انسانها داراى مراحلى است و وجود
همين مراحل ثابت مى كند كه اين وسوسه ها به منظور تكامل در قلب انسان پديد مى آيد.
در قرآن كريم ، مراحل وسوسه شيطان از زبان خود او اينگونه
بيان گرديده است :
قال فبما اءغويتنى لاءقعدنّ لهم صراطك المستقيم ، ثمّ لآتينّم
من بين اءيديهم و من خلفهم و عن اءيمانهم و عن شمائلهم و لاتجد اءكثرهم شاكرين
(((شيطان ) گفت : (خدايا) از آنجا كه مرا فريفتى ، بر سر
راه مستقيم تو در كمين آنان (بندگان ) مى نشينم . آنگاه از پيش و پس و راست و
چپشان به سراغشان مى روم و بيشترشان را سپاسگزار نخواهى يافت .))
وسوسه هاى شيطان در اين آيات بطور سمبليك بيان گرديده
است . شيطان براى انحراف انسانها از مقابل ، پشت سر، طرف راست و طرف چپ در قلب
انسان وسوسه مى كند.
براى فهم اين القائات كه از طرف شيطان صورت مى پذيرد،
تفسير مولاى بزرگوار، امام باقر عليه السّلام را مورد بررسى قرار مى دهيم .
آن بزرگوار در تفسير اين آيات مى فرمايند:
((منظور از اينكه از مقابل آنان درمى آيم اين است كه
آخرت را در نظرشان موهوم مى سازم
.
و منظور از اينكه از پشت سرشان درمى آيم ، اين است كه
آنان را امر مى كنم به اينكه اموال را جمع كرده و از دادن حقوق واجب خدا، خوددارى
كنند و آن را به وارث خود بگذارند.
و منظور از اينكه از طرف راست آنان درمى آيم ، اين است
كه دين آنان را به وسيله جلوه دادن گمراهى ها و آرايش شبهات و شك ها، تباه سازم .
و منظور از اينكه از طرف چپ آنان درمى آيم ، اين است كه
لذتها را آن قدر مورد علاقه آنها قرار مى دهم كه محبتشان به آن بيش از هر چيز ديگر
باشد.(37)))
ابعاد وسوسه و القائات شيطان بطور كامل در اين آيه و
تفسير آن وجود دارد. دامنه وسوسه هاى شيطان در چهار بُعد خلاصه مى شود كه هر بُعد
آن يكى از وسوسه هاى او را مورد بررسى قرار مى دهد.
بررسى اين آيات و تفسير آن از زبان مولاى بزرگوار عليه
السّلام به خوبى ثابت مى كند كه وسوسه شيطان در قلب انسان مراحلى را مى پيمايد و
هر اندازه انسان در طريق شناخت حق قدم برمى دارد، با مرحله اى از وسوسه شيطانى
مواجه مى گردد و اين خود دليل ديگرى است كه تاءييد مى كند وجود شيطان بمنظور تكامل
نفسانى انسان خلق گرديده است .
نكته بسيار مهمى را كه در وسوسه شيطان مى توان مورد
بررسى قرار داد، عبارت از آن است كه خود انسان در غلبه شيطان بر نفسش ، نقش اساسى
دارد. به عبارت ديگر، اين خود انسان است كه با مرتكب شدن برخى اعمال ، مستوجب
فرورفتن در وسوسه شيطان مى گردد.
در مبحث علت وسوسه شيطان در قلب آدم عليه السّلام مشاهده
كرديم كه خود آدم عليه السّلام براساس غبطه و حسدى كه در قلبش پديدار گشت ، مستوجب
وسوسه شيطان گرديد.
اين قانون در تمام وسوسه هاى شيطان به نحو چشمگيرى قابل
بررسى مى باشد؛ زيرا تا زمانى كه انسان مرتكب خلافى نشود، وسوسه شيطان در قلب او ايجاد
نمى شود؛ اما زمانى كه فرد مرتكب خلاف گرديد، مستوجب وسوسه شيطانى مى گردد.
بطور مثال ، هر كس تا زمانى كه نگاه شهوت آلود نسبت به
نامحرمى نداشته باشد، وسوسه شيطان در اين زمينه ، در قلبش پديدار نمى گردد، اما
زمانى كه فرد مرتكب اين عمل شد، شيطان در قلب او به وسوسه گرى مى پردازد و سعى مى
كند كه از اين طريق او را گمراه سازد.
روايتى از پيامبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
بطور تلويحى مؤ يد اين حقيقت مى باشد.
آن بزرگوار مى فرمايند:
((خداوند، ياور قاضى است تا موقعى كه ستم نكند، وقتى ستم
كرد خدا او را رها مى كند و شيطان قرين او مى شود.(38)))
اين روايت به خوبى ثابت مى كند كه علت غلبه وسوسه شيطان
در قلب هر انسانى ، در عمل او نهفته است و تا زمانى كه فرد مرتكب خلافى نگرديده
باشد، شيطان جراءت نمى كند كه به او نزديك شود، اما وقتى كه مرتكب خلافى گرديد،
شيطان براساس عمل او در قلبش به وسوسه گرى مى پردازد.
روايتى ديگر از مولاى بزرگوار، امام صادق عليه السّلام
اين موضوع را مورد تاءييد قرار مى دهد. آن بزرگوار مى فرمايند:
((شيطان قدرت ندارد در قلب آدمى وسوسه كند مگر موقعى كه
وى از ياد خدا روى گرداند، امر الهى را خوار شمارد، در گناه مستقر گردد و فراموش
كند كه خداوند از سرش آگاهى دارد.(39)))
براساس مولاى بزرگوار عليه السّلام نيز مى توان دريافت
كه علت وسوسه شيطان در اعمال خود فرد نهفته است و تا انسان مرتكب خلافى نگردد،
شيطان توانايى وسوسه در قلب او را ندارد.
وظيفه انسان در چنين مراحلى ، طلب مغفرت و پناه بردن به
خداوند متعال مى باشد؛ زيرا در چنين شرايطى ، انسان آگاه بايد بيشتر خود را ملامت
كند تا شيطان را مورد لعن و نفرين خود قرار دهد؛ زيرا اين خود او بوده است كه موجب
سيطره وسوسه شيطان گرديده است . بدين لحاظ، پيامبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله
و سلّم فرموده اند:
((شيطان را دشنام نگوييد. از شرّ او به خدا پناه بريد.(40)))
بحث شيطان و وسوسه گريهاى او در قلب انسانها بسيار دامنه
دار مى تواند باشد. اما همين مختصر، خود مى تواند در شناخت شيطان و وسوسه هايش گام
مؤ ثرى باشد.
برگرفته از سایت راز آفرینش