v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
                          اثبات ذات واجب الوجود   گروه دین و زندگی ناحیه یک سنندج هیمن شریفی     فهرست مطالب     رديف فهرست 1 مقدمه... 2 تعالي امرقدسي... 3 استدلالهاي مبني بركمال وخلقت براي اثبات تعالي خداوند... 4 ماهيت زمان... 5 زمان بندي خدا... 6 استدلالهاي مبني برهم زماني... 7   استدلال هاي مبني براينكه خداشيئي جزءنيست...     8   منابع...                       مقدمه:       انسان همواره درطول تاريخ باتفكردروجودخودوهمه ي نعمتهاي پيرامون خودخالقها وبه طور عامترخداهايي را موردعبادت خودقرارداده اند .     براي مثال بت پرستي درشبه جزيره ي عربستانِِ،خداياني مانند،ماه،خورشيد،نيل وحيواناتي چون گاو،گربه،نهنگ،قورباغه وسوسك رادرمصرموردعبادت قراردادههمچنين اديان مبني بريكتاپرستي مانند:مسيحيت،يهودي- مسلمان،زردشت و...همواره ادياني بوده اندكه انسان بروجودخداوندي باورداشتهامروزه هيچكدام ازشاخه هاي فلسفه به اندازه ي فلسفه ي دين موردتوجه قرارنگرفته است.     اين جزوه ي مختص ديدگاهاي فلاسفه ي مختلف درباره ي وجودخداوعدم وجودآن راموردبرسي قرارداده وطوري آن مباحث طبقه بندي شده كهشماخودبه سوي تحقيق برويدوراه رانبنددوبه همين دليل سعي نشده است ديدگاه ونتيجه گيري كرده باشيم بلكه موضوع راموردبرسي قرارداده نظرفلاسفه ي موافق ومخالف راطبقه بندي كرده وآورده ايم كه انشاءالله جزوهي مؤثري بوده وفهم ومعرفت شماخواننده راجلب كرده باشد.     تعالي امرقدسي:     برخي فيلسوفان به خداباوري توحيدي براين مبنا اشكال مي كنندكه تصويراين ديدگاه به عنوان واقعيتي متعالي كه درمقام تأمل،بسيارشبيه انسان يادرمسيحيت شبيه شورايي ازسه انسان به نظرميرسد،تصويري بيش ازحدانسان گونه است.     هنرمسيحي اغلب خدارابه صورت يك پيرمرد لحيه دارديادومردلجهدار(پدروپسر)ويك كبوتر(روح القدس)تصويركرده است وبرخي منتقدان،چنين تصويري رانوعي عقب نشيني امانت بارازتمايزميان خالق وخلقت ميدانند.تأكيدبرتقابل اكيدميان خداوخلقت نتنهادرميان غيرخداباوران،بلكه درميان خداباوران نيزمشهودبوده است. درهريك ازاديان يهوديت،مسيحيت واسلام افرادربرجسته اي بوده اندكه خدارابه كلي غيرازمخلوقات ميدانسته اند.اين اديان خداراموجودي حلول يافته درعالم باتقويت به عالم تصويرميكنند،ولي درعين حال اعتقاددارندكه خداوندازاساس،متعالي ازعالم است.     دريهوديت واسلام به حكم التزام به تعالي خداوند،هرگونه تصوير بصري(تجسم)خداوندرابه طوركاملتعريم كرده اند.درحالي كه مي توان مسيحيت رابه دليل اعتقاداساسي اش به اينكه خداوندبه صورت انسان مجسم شده است.دراين خصوص بادودين ديگرمتفاوت دانست.درمسيحيت نيزكساني هستندكه از تعالي خداوندحمايت مي كنند.     درمسيحيت گرايش هايي وجودداردكه باهرگونه تصويرگري ازخداوندرايكسره محكوم مي كننديااگرچنين چيزي رامجازبدانند،به شدت برنارسايي همه ي اين گونه تصاويرتأكيدمي ورزند.    بسياري ازخداباوران سعي دارندكه ذات الاهي واقعيتي متعالي،يعني واقعيتي نه فقط وراي صورت بشري،بلكه فراتر ازحدومرزهاي اين دنياي زماني ومكاني توصيف وازچنين توصيفي دفاع كنند.     فصل حاضررابابحث درباره ي اين عقيده آغازمي كنيم كه آيامعقول است كه بگوييم خداوندمتعالي اززمان،يعني سرمدي يالازمان است.درمرحله ي بعداين ادعاي اساسي موردبرسي قرار مي گيردكه خداونداصولًاًشيءياهويت جزئي نيست.درعوض خداوجودمطلق است.اين نوع فلسفه ي خداشناسي باعث شده است كه برخي فيلسوفان معتقدباشندكه زبان بشري قابليت توصيف خداونديااشاره مستقيم به اوراندارند.     بنابراين ديدگاه خدابيان ناپذيراستيعني نم تواندبه زبان بشري توصيف شوديامستفيماًمورداشاره قرارگيرد.چنين نظريه اي درباره ي تعالي خداوندميتواندبه طرزي شگرف كل مشعله ي فلسفه ي دين رامتوقف سازد.براي مثال:تي آرمالزمي گويدوقتي گفته شودخدامتعالي است،معنايش تأكيدبراين است كه هيچ مفهومي درمورداوقابل اطلاق نيست.اگرهيچ مفهومي درموردخداقابل اطلاق نباشد،چگونه ميتوان فلسفه ي خداشناسي رارشدداد،اگراصولاًچنين چيزي امكان پذيرباشد؟     ازديدگاه ديني،ممكن است اطلاق درمعناي فلسفي آن هامفاهيم درمورد خداتوهين به مقدسات وخود بينانه مي باشد.   .   استدلالهايي مبني بركمال وخلقت براي اثبات تعالي خداوند:     دريهوديت،مسيحيت واسلام،گاهي خداوندبه گونه اي توصيف مي شودكه گويي درزمان است.خداانسانهاراازشرنجات مي دهد؛به عدالت فرامي خواندوازآنهامي خواهدكه با يكديگروباخوداورابطه برقراركنند.ظاهراًاستفاده ازاين تعابيرمستلزم آن است كه خدازماني وتغييرپذيرباشد.خداوند«به صورتي بي زمان يابي تغيير»با پيامبران سخن نمي گويد.بلكه دربرخي زمانهاونه زمانهاي ديگرچنين ميكند.اين شيوه ي توصيف موهم آنست كه قبليّت،معيّت وبدعيت ياگذشته،حال وآينده براي خداوندوجوددارد.     ممكن است خداوندبي نهايت مقتدرترازهرموجودمخلوق،داناي مطلق وبالضرور،موجودباشدوبدين وسيله ازهمه ي اين جهات،متعالي ازعالم ماباشد،ولي علي رغم همه ي اينها متعالي اززمان نيست.آيااين تصويرخداراموجودي بيش ازحّدمحدود،بيش ازحّدشبيه به اجزاءعالم ونه به صورت خالق آن تصويرمي كند؟اين تصويركه خدامتعال اززمان است باكمك دواستدلال بسيار تأثيرگذاترتقويت شده است.   استدلال نخست:     به كمك خداوند متوسّل مي شود.استدلال دوم اين نظريه راكه خداخالق عالم ازعدم است مستمسك قرارميدهد.ابتدااستدلال مبتني بر كمال راملاحضه مي كنيم.اگرخداواقعي به عنايت كمال باشد.ازمحدوديت هاي انعطاف پذيروتغييرپذيرزمان بندي مبّراست.درطول تاريخ،برخي ازفيلسوفان ووالاهي دانان معتقدبوده اندكه تفسيروتعبيرزماني خداوندبه نحوي ازانحاءاوراگرفتاريااسيرزمان مي سازد. اين سخن بدان معناست كه خدانمي تواندازوحدتي زنده كه نشانه ي كمال متعالي است برخوردارباشد.بريان ليفتاف برآنست كه خداي زمانبندمحدوديّت هاي معيني خواهدداشت كه خداي سرمدي ازچنين محدوديّت هايي آزاداست.    يك موجودزنده مي توانددوگونه محدوديّت داشته باشد.مي تواندحدودخارجي داشته باشد؛يعني داراي آغازوانجام باشد.علاوه براين،مي تواندحدوددروني داشته باشد.يعني حدومرزهايي ميان اجزاي وجودش،في المثال مرزميان سال اول وسال دوم وجودبرقرارباشد.     اگر يك موجودزنده براي هميشه درظرف زمان دوام بياوردهميشه يك بخش آن گذشته وبخش ديگرش آينده؛بنابراين،هرموجودزنده اي لااقل يك محدوديّت،يعني حدومرزدروني كه گذشته اش راازآينده اش جدامي كندداراست.اين حدومرزدروني به اندازه ي حدومرزهاي بيروني،به عنوان يك قيدوبند،واقعي است؛زيرااين حدازطريق بخش هاي زندگي ماتيغه هايي ميان وجودمامي كشد،ماديگرباگذشته هاي خودزندگي نمي كنيم.بلكه فقط مي توانيم آن هارابه خاطربياوريم ودرمورد     آينده ي خودحق دست رسي ضعيفي هم ازطريق حافظه به آن نداريم.(ليفتاف1997 ،ص256) ليفتاف برآنست كه اين گونه محدوديّت هامرزهايي دارد،ولي درموردخداحدچنين مرزهايي نشانه ي تجزيه وتقسيمي است كه شايسته ي تصورتماميّت وكمال ذات الاهي نيست:     درگذشته هاي مامقاطعي هست كه خوب است ديگرباآن هاكاري نداريم ودرآينده هاي مانيزمقاطعي وجودداردكه اگربه آن هاواقف بوديم چه بساازآن هادچارحراس مي شديم.ولي درموردبرخي حوادث گذشته نيزآرزومي كنيم اي كاش مي توانستيم رهايي پيداكنيم ونيزروزهاي آينده اي وجودداردكهشديداًمشتاق ديدن آن هاهستيم.اماخداكامل است وبنابراين،ازحيات يك موجود كامل برخورداراست.     حيات موجودكامل چگونه حياتي است؟احتمالاًهيچ بخش ازچنين حياطي روي هم رفته فلاكت بارنيستند.توازن خيروشردرجزءجزءاين حياط باكبيفيّت خيرهاي خاص آن،به گونه اي است كه روي هم رفته بودن آن جزءدرحيات چنين موجودي بهترازنبودن آن است.درصورت صدق اين معنا گذشته وآينده داشتن براي خداونددربهترين حالت،فقط منزله ي فقداني خواهدبودكه به صورت ناقص جبران شده است.خداونداگربخشي ازحيات خويش رافاقدباشد،خيرمربوط به آن بخش راازكف خواهدداد.     اگروجوديك بخش اززندگي خداونددرمجموع براي زندگي اوبهترازعدم آن است.فقدان شرّي كه درآن بخش اززندگي اوست.نمي تواندفقدان آن خيررابه طوركامل جبران  د.بنابراين گذشته وآينده داشتن كمال صات خداوندرامحدودمي سازد(ليفتاف 1997،ص 258).     اين موضوع رامتفكران برجسته ي يهودي،مسيحي واسلامي به خوبي عرضه كرده اند.پيش برتوسي استدلالي شبيه استدلال ليفتاف به بياني بسيارموجز مطرح مي كند.اين استدلال مي خواهدنتيجه بگيردكه خدابي تغييراست،اگرخداخارج اززمان باشد،درمعرض تغييرزماني قرارنمي گيرد.آياچنين چيزي ضعفي براي خدامحسوب مي شود؟مي توان گفت نه؛زيراشرط تعالي يامتعالي خداونداين است كه او دست خوش تغييرنباشد:       يك موجودكامل موجودي كه«كامل مطلق»است- نمي تواند متغيراباشد.چرا؟زيراتغييرخواه دركلم باشدوخواه درخدا،لاجرم مستلزم افزودن ياكاستن چيزي است،چه درجهت بهترشدن چه و درجهت بدترشدن.اگرموجودي كامل باشد،افزودن ياكاستن درمورداوچه معنايي مي تواندداشته باشد.اوبه خوداجازه نمي دهد كه هيچ چيز خوبي راازدست بدهدوبه همين دليل كامل بودن اش هيچ چيزي رانمي تواندبه ذاتش اضافه كرد.     نتيجه ي استدلال مسّلم است:خداوندتغييرنمي كند،اوثابت است(برتوسي 1951،ص 309)ازاين رهگذر.كمال خداونددليل برتغييرناپذيري اوست(برخي خداباوران معتقدندكه خدا بي تغييراست،ولي بي زمان نيست،ليكن عملاًهمه ي معتقدان به بي زمان بودن خداوند بي تغييربودن اورانيزباوردارند) استدلال دوم:     براثبات تعالي خداوند اززمان،اين است كه چنين اعتقادي ازجمله ي پيش فرزهاي اساسي اين نظريه است كه خداخالق عالم ازعدم است.«درآغازخداآسمان وزمين راخلق كرد». سفرتكوين،يعني باب اول كتاب مقدّس يهودي ومسيحي،باعبارت فوق آغازمي شود.     معمولاًاين آيه رابيانگر]آغاز[فعل خداونددرآفرينش عالم مكاني وزماني تفسيركرده اند.هيچ خميرمايه زماني ومكاني كهخداعالم راازآن بيافريندوجودنداشت.درواقع،اصولاًزماني وجودنداشت. خداازازل ايجاد زمان ومكان را اراده كرد.اگرخدازمان بند نيست،هيچ دوره ي زماني طولاني پيش ازآفرينش گري اووجودنداشت.     ولي بافزض اينكه خداوندزمان بند وعلّت وجود عالم است،چرااين همه مدّت براي آفريدن آن منتظرمانده است؟آگوستين مسأله رابه اين صورت مطرح مي كند:خداوند پيش ازآفريدن آسمان وزمين به چه كاري مشغول بود؟اگربه هيچ كاري مشغول نبود،چرااين شيوه رابراي هميشه ادامه نداد...؟     اگربراي اقدام به عمل خلقت كه پيشازاين به آن مبادرت نكرده است،حركت نويي دراوپديد آيديااراده ي نوي دراوشكل گيرد...درآن صورت ]خدا[حقيقتاً...سرمدي نيست.بااين وصف اگراراده ي جاودانه ي خلقت موجودباشد،چراخلقت نيزجاودانه نباشد؟(1960،ص 286)     براساس اين فرض كه خداسرمدي است،درپاسخ مي توان گفت پيش از آنكه عالم وجوديابد زمان موجودنبود.اين سؤال كه چراخدازودتردست به آفرينش نزد،سؤالي بي معناست چه بساتصوريك لحظه ي زماني كه لحظه ي مقدم برآن وجودنداشته باشد،تصوري عجيب وغريب است(آياهميشه معنادارنيست كه درباره ي چيزي كه اتفاق مي افتد،بپرسيم پيش ازآنچه چيزي اتفاق افتاده است؟)     ولي برخي استدلال مي كنند كه بگوييم ممكن است مثلاً:بيشترين تعدادساعات ممكن وجودداشته باشد،ولي خطابودن فرض وجوديك لحظه ي اوليه بدهي نيست.مي توان گفت به لحاظ منطقي يا مابعدالطبيعي،هيچ ضرورت آشكاري نداردكه بگوييم بايك دوره ي زماني مسبوق به دوره ي زماني ديگرباشد،هرچندكه نمي خواهم بگويم كه تصورلحظه ي اوليه امري سهل الوصول يا اصلاًتصوير چنين لحظه اي امكان پذيراست.     همانطوركه قبلاًگوشت،ممكن است اين نظريه كه خداوند متعالي اززمان است باروايات كتاب مقدس كه مي گويدخداابتدايك فعل وسپس فعل ديگرراانجام مي دهدمتعارض بنمايدولي برخي الاهي دانان اين تعابيرازخدارابه صورتي كاملاًاستعاري يامجازي تفسيرمي كنند.     نه تنهاكتب مقدس عبري ومسيحي،بلكه قرآن نيزخداراازمنظرماتوصيف مي كند.شايدماچاره اي ازاين نداريم كه خداراموجودي تصوركنيم كه اعمال خودرابه صورت پياپي ومحدودبه زمان انجام مي دهد،ولي واقعيت اين است كه فعل خداوندبه صورتي متوالي يازماني صورت نمي گيرد.     بسياري ازمدافعان تعالي خدابرزمان،معتقدندكه خداتوالي حوادث رابه صورت سرمدي اداره مي كند.خداوجود تغييرات رااراده مي كندولي خوداراده ي خدادچارتغييرنمي شود.بنابراين،ذات (وجوددروني)خدابي تغييرياثابت است يعني دست خوش تغييروتستيلان نمي شود.     ممكن است خداوندساختي زماني هم داشته باشدبدين صورت كه درهمه ي زمانهاحضورداشته يا (همانطوركه مسيحيان عقيده دارند)به عنوان عيسي(ع)درفلسطين قرن اول ميلادي تجسم بيابدولي ذات اومتعالي اززمان است.بوئتپوس(480-524)دربيان مشهوري وحدت حيات بي پايان ونامحدود خدارااين گونه توصيف مي كند:حيات خداونديك مرتبه(totalsimul)است. .       براي برسي دقيق اين موضوع،خوب است ماهيت زمان راموردبحث قراردهيم: ماهيت زمان:نظريه ي الف ونظريه ي ب.   زمان چيست؟پاسخ به اين پرسش به هيچ وجه آسان نيست ودرحقيقت،هيچ اتفاق نظر فلسفي يا الاهياتي معمولي درموردپاسخ اين پرسش وجودندارد.سرخوردگي اگوستيني در موردپاسخ اين پرسش تاحدزيادي مشترك ميان همه ي متفكران است. زمان چيست؟چه كسي مي تواندبه سادگي واختصارآن راتبيين كند؟چه كسي مي تواند حتي درمقام انديشه ي آنرافهم كنديادرقالب كلمات پاسخي برايش بدست دهد؟بااين حال آيا حق اين نيست كه مادرمقام گفتگوبه چيزي مانوس ترياشناخته تراززمان اشاره نمي كنيم؟ ويقيناًمادرحين سخن گفتن درباره ي زمان آن را مي فهميم درحين استماع سخنان ديگران درباره ي زمان نيز،سخن آن رامي فهميم .     پس زمان چيست؟اگركسي ازمن نپرسدميدانم زمان چيست.ولي اگربخواهم به كسي كه خواهان تبيين زمان است. پاسخ گويم نمي دانم تبيين آن چيست(آگوستين 1948دفتريازده هم فصل چهارم)شايدموجّه ترين وقانع كننده ترين نظريه درباره ي زمان اين باشدكه زمان عبارت ازتوالي وتغييرباشد.     برخي ازدانشمندان تجربي ازمفهوم زمان كاربردي باتقويمي استفاده مي كنندكه بر طبق آن زمان تابع ميزان تغييرفيزيكي تعريف مي شود.براي مثال،ممكن است كسي ازساعت هاي اتمي كهتكرارجنبش طبيعي نظام هاي اتمي رااندازه گيري مي كنند،براي تعريف دوره هاي زماني استفاده مي كند. آيا اين تدابيرعملي مبنايي براي يك تعريف فلسفي روشن گراززمان به دست مي دهد؟     اين تدابيركاربردعلمي دارندوازاين حيث مي توانندملاك ومعيارهايي داراي اهميت علمي،تعيين وتعريف كننده،ولي اگركسي علاوه براين خواهان تعريف از«ميزان تغيير»  باشد.چه بسا كارايي نداشته باشد.گفتگوي زيرراملاحضه كنيد:   پرسش:زمان چيست؟پاسخ:زمان ميزان تغييراست. پرسش:زمان چيست؟پاسخ:ميزان تغييرپيام هنگامي است كه چيزي دريك زمان چنين وضعي داشته باشدكه درزمان ديگرداراي همان وضع نيست.     دراين جادورصحيح وجوددارد.نمي توان باتوسّل به ساعت هاي اتمي ازاين دورطفره رفت زيرا پرسش ازاينكه«جنبش»عبارت ازچيست،دوباره مارابه اين پرسش مي كشاندكه زمان عبارت ازچيست.يك جنبش خواه درپرتوسيزيوم اتمهاباشدوخواه چيزي ديگرمستلزم جنبش درحركتي است كه درآن فعاليتي«باوضعيت اموري»دريك زمان وجودداردكه بافعاليت موجوددرزمان ديگرمتمايز است.     آيامي توان زمان رادوريابدون توسّل به تجربه مانند تعريف«قرمز»بااحصاءنمونه هاي قرمز(براي مثال،رنگ خون)تعريف كرد؟بايدگفت درسطح مبنايي،چاره اي جزءتوسل به تجربه ي خويش ازتغييرزماني،براي«دست يابي»به مفهوم زمان نداريم.     ماباتغييرزمان آشناييم ومي توانيم براي تشريع اين مفهوم كه زمان مستلزم گذشته،حال وآينده يا روابط زماني قبليّت ومعيّت است.صرفاًبه آن تجربه متوسل ميشويم.     بنابراين،دشوارمي تواندتعريفي اززمان ارائه كردكه دوري نبوده يابه صرف استنادبه تجربه مبتني نباشد.تعاريف ديگراززمان،براي مثال،تعريف آن به مدّت(ديمومت)باموانعي شبيه موانع تعريف آنبه تغييرمواجه اند.براي مثال: زمان چيست؟پاسخ:ديمومت.   مدّت چيست؟پاسخ:اتصال درزمان به يك معنا.     زمان يكي ازابعاداساسي زندگي ماست وچه بسابهتراست كه به جاي هرگونه تحليل فلسفي ممكن اززمان،براي روشن ساختن آن ويژگي هاي زمان كه به تجربه ميابيم تلاش كنيم.     تبيين هاي فلسفي اززمان،اغلب برحسب مجموعه هاي «الف وب»] كه ابتداجي ام ي مك تاگرت فيلسوف بريتانيايي اين مجموعه را پيشنهاد كرد[تعريف وتحديدشده اندوبرسي اين مجموعه هادرهرگونه پژوهش جدي درباره ي اينكه آياخدامتعالي اززمان است،ميتوان مغتنم باشد.     گفت وگويي جدي مطرح است دراين خصوص كه تجارب زماني ماكداميك ازدومفهوم«الف يا ب»اززمان راتوجيه مي كنندودرنهايت،آيادرمقام تأمّل،تجربه ي مااثبات مي كندكه مي توان خداراخارج اززمان دانست.       برطبق مفهومي اززمان مسوم به مفهوم«الف»،حوادث رابه حقّ مي توان برحسب وقوع آن ها درگذشته،حال وآينده توصيف كرد.حادثه اي اينك حال است ولي درنهايت ديگر«حال»نخواهدبود.مي توان گفت درواقع احساس بسياري ازمااين است كهزمان رااينگونه تجربه مي كنيم.     درمجموعه ي الف واقعيت گذشته اثبات مي شود؛هرچندنبايدآن راحوزه اي شبه مكاني انگاشت  كه «فاصله ي     »مشخصي بالحظه ي حاضردارد.مي توان گفت حوادث گذشته معدوم شده اند اگر منظوراين باشدكه ديگر]حاضر«حال»[نيستندولي معدوم نشده انداگرمنظوراين باشد كه به طاق سيان افتاده وديگر نمي توان به آنهااشاره كرد.     اين توصيف اززمان به صورتي كه درمجموعهي«الف»آمده است.مدافعان(گيل،لوكاس و...)ونيز مخالفاني(مك تاگوت،جي جي،سي واسمارتو...)دارد.مخالفان استدلال مي كنندكه مجموعه ي الف ماراباتصويري بيش از حداسرارآميزگذشته وآينده رهامي سازد.     لحظه ي كنوني پس ازآنكه درحقيقت سپري شدبه كجا مي رود؟بسياري ازنظريه پزدازان«ب» معتقدندكه زمانرابايدازمنظري فراگيرتروكمترذهني تفسيركرد.برخي فيلسوفان ودانشمندان تجربي برآنندكهنقشه ي زمان رادرمجموعه ي «ب»مي توان يافت زيرادراين مجموعه ميتوان وجودموجودات رابرحسب سه نسبت زماني بايكديگر توصيف كرد:«قبل از،همزمان باوبعداز».     ازمنظرمجموعه ي«ب»همه ي آنچه را كه براي ماروي داده است.روي ميدهدياروي خواهدداد، مي توان ازمنظره ي بي تغييرتوصيف كرد.پل ديوس تصويريك فيزيكدان ازمكان-زمان رابرحسب نظريه ي «ب»توصيف مي كند:     فيزيكدان،زمان-مكان رابه صورت چيده شده دركنارهم،هماننديك نقشه مي نگردكه درآن زمان دريك جهت امتداد ميابد.حوادث به صورت نقطه اي برروي آن نقشه مشخص شده اند-برخي حوادث ازطريق روابط علي به حوادث قبلي پيوندخورده اندوبرخي ديگر مانندزوال هسته اي راديواكتيوبر حسب «خود جوش»خورده اند.     اين موضوع همه ي چيزي است كه درآن ميان موجوداستخواه پيوندهاي علي تحقق يافته باشدو خواه تحقق نيافته(ديويس) ديويس معتقداست كه ازمنظرفيزيكدان«درگذشته،حلا وآينده»وجودندارد. اين نظريه درباره ي زمان را گاهي نظريه ي ايستايي درمقابل نظريه ي پويايي نام دارند.ازمنظرخدا ،كل گستره ي زمان رامي توان ديد وتوصيف كرد.     نظريه ي «الف»درك وجودي(بي قرار)اززمان به عنوان چيزي دائم التغييرراتفوّق مي بخشددر عوض ،نظريه ي«ب»زمان را به شيوه ي مكاني امتداديافته تركم تروجودي تفسيرمي كند.دشوارمي توان مجموعه ي.... «الف»رادرقالب اصطلاحات مكاني توضيح داد.ولي نظريه ي«ب»رامي توان به صورت زيرتصويركرد:     «                         « ب»                           » 2100                2000                    1900       يكي ازدلايل اينكه برخي فيلسوفان نظريه ي«ب»راترجيع داده اند،اينست كه برطبق نظريه ي «الف»گستره ي لحظه ي حاضر،يعني اكنون ياكاملاً ذهني است ياسكوت ناپذير.     ماهيت ذهني اكنون درلفّاضه ي زبان يوميّه پيچانده شده است.به اين پرسش كه«اينك چه چيزي درجريان است »مي توان با استسنا به چيزي كه درآن روزياسال يادهه جريان دارد،في المثال«مادر حال بناكردن شهري هستيم»،پاسخ گفت.     ولي اگربخواهيم دقيقاًازآنچه«اكنون»درحال وقوع است،سخن بگوييم ظاهراًبايددريك«آن»مفروض چه چيزي اتفاق مي افتد.يك آن چه مدّت به طول مي انجامد.هرقدرهم كه سريع باشيم،نمي توانيم واژه ي اكنون رادريك«آن»برزبان بياوريم.     نظريه پردازان«ب»مي تواندآفات وفواصلي رامفروض بگيرند.ولي درهمين حدبه تجربه ي ذهني مااززمان حاضراعتمادمي كند.به اعتقادبرخي مدافعان نظريه ي«ب»،اين نظريه ي تجربي مااززمان حال رادريك شبكه ي عيني متحدمحبوس مي كند،دونالدوياليامزدرتوضيح طرزتلقي مجموعه ي«ب»ازتجربه يزمان حال مي نويسد.     هيچ چيزنمي توانددرزمان به تنهايي«حركت كند»،همان طوركه به تنهايي قادربه حركت درمكان نيست.خودزمان نيزنمي تواندحركت كندهمان طوركه خودمكان قادربه حركت نيست.سيّاح مي پرسد: آياجاده به جايي مي رود؟روستايي پاسخ مي دهد:«خير،درهمين جاهامتوقف مي شود.»زمان«جاري مي شود.»فقط به معنايي كه خط جريان ميابديامنظره«به غرب سرازير مي شود.»     هريك ازمادرطي زمان پيش مي رويم،فقط همان طوركه نرده درعرض مزرعه پيش مي رود؛ يعني اجزاي وجودماواجزاي وجودنرده به ترتيب،آفات ونقطه ي پياپي را اشغال مي كننددراينجاگذرهست،ويل اين گذرعارض نيست،اين گذرصرف وقوع اشياءاست،يعني وجودآنهادر مجموعه اي متكثّرياهم معيت دارد.     اصطلاح«زمان حاضر»روش متعارف براي نام گذاري مجموعه حوادثي است كه بابيان آن تغبيرهم زمان اندوزمان حاضرحركت مي كندفقط به اين معناست كه وقتي كلمات مشابه درلحظات مختلف به دنبال هم اظهارمي شوند.     به حكم كژتابي زمان اساساًحكايت ازهمان چيزي دارند كه مدلول همهي الفاظ جزئي مانند «اينجا»و«اين»است،يعني بخش هاي تقطيع شده يك شيئ متكثّر(دي.سي.ويليامزدراثرويراسته ي گيل)مدافعان نظريه ي پويايي«الف»علاوه براين معتقدندكه نظريات نسبيّت،تبيين«ب»راتأييدنمي كنند.     نظريه ي نسبيّت برتعاريف كاربردي اززمان]كه درآن هازمان به لحاظ كاربردي برحسب ساعت هاي اتمي،سرعت نوروديگرراههاي اندازه گيري تغييرتعريف مي شود[مبتني است واين تعاريف ارتباطي به پرسش هاي مربوط به هم زماني مطلق ندارندونظريه ي نسبيّت نيز مي پذيردكه برخي حوادث قطع نظرازنظام مربعي كه مورداستفاده قرار گرفته است حقيقتاًگذشته اند.     بيشترخداباوراني كه خدارازماني مي دانندبه برتري مجموعه ي«الف»قائل انددرحالي كه بيشتر خداباوران معتقدندبه سرمديت خداوندبركفايت مجموعه ي«ب»ودرك بي تغييرخداوند نسبت به همه ي آنچه درزمان روي مي دهداتباع مي كنند.   زمان بندي خدا:پاسخ استدلال هاي مبتني بر كمال وخلقت.     حال ببينيد كه معتقدان به زمان بندي خداوندچه پاسخي براي استدلال هاي فوق الذكريعني استدلال مبتني بركمال وخلقت دارند.برخلاف ليفتاف كه معتقداست خداوند به عنوان موجودي سرمدي وبودي متحدترداردتاخداوندبه عنوان واقعيتي زماني كه زندگي اش لحظه به لحظه است.     الان پادگيت مي گويدخداهم زماني است وهم ازسطره ي برزمان برخورداراست(پادگيت)درآگاهي بشري مازمان نه به عنوان آن به آن(آناًفآناً)بلكه به صورت نوعي پويش تجربه مي شود.به زبان شور انگيز ويليام بيمزمادرطي زمان برپشت زين دارمي رانيم.     گاهي ازاين درك به «زمان حال موج نما»تعبيرشده است واشاره به اين واقعيت مفروض داردكه لحظه ي حاضربراي مانمي تواند به صورت«يك مرتبه»دريك آن حاضرموجودباشد.آنچه براي ماحاضراست فاصله ي «زماني» است.     آياخدامي تواند برروي يك فاصله ي زماني فوق العاده عظيم كه يكسره فوق تقسيم متري است، امتدادداشته باشد؟جي.آر.لوكاس چنين معتقداست:     خدااربارت حوادث است نه زندان بان آ نها.زمان مي گذرد،ولي فشارنمي آورد.همه ي زمانها در علم«ذهن»الاهي حضوردارد،به اين معناكه هيچ حادثه اي بعيديادورافتاده ياغايب نيست.ولي نه به اين معنا كه همه ي حوادث هم زمانندونه به اين معنا كه سرمديتنوعي لازماني است كه نه اصولاًچيزي درآن اتفاق افتادنش راتصوركرد.     اين مطلب رامي توان تاحدودي بانظريه ي تيفتاف سازگاركر،هرچندخودليفتاف اين روش راچندان مفيد نمي دانست.برخي مي گويند...«درزمان حال موجه نما»ي خداوندكل گذشته ي اورادرخودجاي ميدهد.وخدايك نوع معرفت پيش گويانه ي كامل يابصيرت پيشين حقيقي نسبت به آيته خوددارد. ولي باگذشت زمان مانه فقط براي ازدست رفتن تجربه ي سرزنده ي خودازحوادث،بلكه براي ازدست رفتن...     خودحوادث- يعني براي ازدست رفتن بخش هايي ازحبات خود- متأسف مي شويم.توهم ادراكي مستترگذشته هرگزموجب رضايت خاطركسي نمي شودكهمي دانسته است آنچه به نظرش واقعي مي نمايدواقعي نيست.     اين معنادرموردحادثه ي آينده اي كه اصولاًهنوزبايدتجربه اش كرده به طريق اولي صدق مي كنند.حال درباره ي خداچه بايد گفت؟خداكه مادام كه حافظه يا علم پيشين اوبه ماصورت دست نخورده است،برايش فرقي نمي كندكه مابااوزندگي كنيم يابه عدم بپيونديم؟(ليفتاف)     درپاسخ مي توان گفت ازلحاظ مابعدالطبيعي،تعالي(خداوند)برزمان به صورتي كه ليفتاف توصيف مي كند،براي خداياهرموجودديگرمحال است وبنابراين،اگرخداوندازاين تعالي برخوردارنباشد،نقصاني متوجه كمال ياعلم مطلق اونمي شود.     همانطوركه درفصل سوم گذشت بسياري ازخداباوران معتقدندكه قدرت نداشتن برامورمحال،دليل برضعف يا نقصان خداوندنيست.به علاوه،اگرخداتواندگذشته رابه صورت زمان حال موجه نما،چنان كه گويي به تمامي دربرابرش گسترده است درك كند،چرابايداين درك راتوهم ادراكي محسوب كرد؟     خداونددرصورتي نسبت به گذشته توهم ادراكي كردكه تصويركاذبي ازآنداشته باشد،ولي به احتمال قوي درك گذشته به عنوان گذشته،مي تواندبخشي ازآگاهي الاهي باشدبرآنكه اصولاًدست خوش چنين آگاهي دروغيني قراربگيرد.     همچنين احتمال قوي پادگيت،لوكاس وديگران مي توانندبگويندكه ديدگاه آنهابه خوبي(يابهترازنظريه ي رقيب)مي تواندتبين كندكه حيات ومرگ مابه حال خداوندتوفيرداردخدايي كه متعالي اززمان است،ازديدگاهي سرمدي دربارهي اشخاص زماني مخلوق برخورداراست.خدايي كه روابط خويش باخلقت راارج مي نهد،لااقل به همان اندازه يابيشتر ازآن براي حفظ خلقت درقالب يك رابطه ي متوالي درحال پيشرفت انگيزه دارد.     پاسخ ديگراينكه ميتوان گفت هرچندخلقت سرآغازي داردوزماني پيش ازخلقت موجودبوده است، زمان خداوندكاملاًمتفاوت بازماني است كه درخيال مامي گنجد.پس مي توان براساس مرتبه ي خارقل العاده ي ازقدرت معرفي كه خداباوراني مانندپادگيت،لوكاس وديگران به خدانسبت مي دهند، تصاوير انسان گونه ازخداوندرابه عنوان موجودي باقدرت محدودكه دردفع الوقتي«مماطلعه اي»بي هدف تأثيري درآفرينش ايجادمي دورريخت. اگربپذيريم كه خداباوران مي توانندازفرض تصويري بي حيات ازخداي زماني ماقبل خلقت احترازكنند،آياهنوزدرخصوص چيزي كه مي توان ازآن به عقلانيت خلقت تعبيركرد مشكلي وجود دارد؟     اگرخدادرزمان بوده،ست وخواهدبود،چراخلقت اين عالم را15ميلياردسال پيش يا900ميلياردسال پيش،ونه دريك زمان ديگراختياركرد؟مي توان گفت نبوددليل كافي براين امروافي به اين نتيجه نيست كهاصولاًبرگزيدن زماني براي خلقت براي خداوندنامعقول است.     اگركسي معتقدباشدكه خداونددليلي براي آفرينشدارد(براي مثال،خوب است آفرينشي درميان باشد) چرابايدعلاوه براين،وجوددليلي براي آفرينش دريك زمان خاص ديگررالازم بداند؟اگركسي ديدگاه موجيّت باورانه درباره ي خداداشته باشدكه برطبق آن،همه ي افعال الاهي به حكم دلايل ايجاب مي كند.قطعيت يافته اند،بااين مسأله ي جدي مواجه خواهدبودكه بايد معلوم كردبه چه دلايلي خداونددريك زمان ونه درزمان ديگردست به آفرينش زده است.     ولي خداباوران ازفرض نوعي اختياربراي خداوندچاره ندارند.براي مثال،آيابايدخداباوران فرض كنندكه خدابه حكم دلايلي مجبوراست شماردقيقي ازستاره هابيافريند؟به احتمال قوي خير.بنابراين اعتقادبرآن بوده استكه اگرخدادليل برجسته اي براي آفرينش دريك آن ونه آن ديگرنداشته باشد،چنين چيزي دليل برعقلاني يانامعول بودن افعال اونمي شود.     توماس سنتورمي نويسد:«اين واقعيت كه خداونددليلي براي ترجيع آفرينش دريك لحظه،درمقابل هرلحظه ديگرندارد،بدان معنانيست كه آفرينش اودريك زمان خاص كاملاًعقلاني نيست»برطبق اين ديدگاه ممكن است خلقت دريك زمان عقلاني باشد،بدون آنكه به صورت عقلاني ايجاب شده باشدكه خلقت دريك زمان خاص اتفاق بيفتد. سه دليل مبتني براينكه خداي متعالي اززمان نيست:     دراينجاچهاراستدلال عليه نظريه راكه خداي متعالي اززمان است مي آوريم وپا سخ ها يي را كه به هر يك ازآنهاداده شده به اختصارمرورمي كنيم. برخي ازاين اسرلالها مربوط به نظريات «الف وب»درباره ي زمان رامورداستفاده قرارمي دهند. 1)استدلال هاي مبتني برعلم زماني:خداعالم مطلق است،اگرخداعالم مطلق باشد.مي داندكه اينك چه زماني    است.بنابراين خداخارج اززمان نيست.مي توان گفت واقعيت اينست كه(اكنون)،(اكنون)است. اينكه اين همان اكنون مثلاًسال1380است واقعيتي حائزاهميت است ولي اگرخداخارج اززمان باشد ،چگونه ميتواند به اين واقعيت عالم باشد؟     خدامي تواندبداندكه درسال1380افرادمختلف(به درستي)مي انديشندكه براي آنها،اين زمان همان اكنون،يعني سال1380است،ولي آياوقتي بسياري ازمردم(به درستي)مي انديشندكه براي آنهااينك سال1370،خدامي داندكه اينك سال1380است ونه سال1370است؟ ريچاردسواربجي مسأله رابه صورت زيرمطرح مي كند:     زيراگراو(خدا)جايگاهي درزمان ندارد،نمي تواندبه هيچ قضيه اي كه داراي وجه زماني است،مانند اينكه نبرددريايي روي خواهددادعلم داشته باشد،زيراكسي كه اين انديشه رادرسر سازد.بايدآن نبردرا متأخرازانديشه اش تصوركندوحال آنكه بنابرديدگاه حاضرافكارخدادرزمان نيستند.     خدادربهترين حالت به اين قضيه ي بي زمان كه«به صورتبي زمان»نبردي دريايي درقلان و بهمان تاريخ موجوداست،علم داردواستدلال اين بودكه اين قضيه باقضيه اي زمان دارمتفاوت است. اگراونتواندبداندكه اينك گنجشكي به زمين مي افتدنمي تواندبداندكه آن گنجشك اينك نيازمندتوجه ومراقبت اوست.به علاوه نمي تواندبداندكه چه موقع بايددراموربشري مداخله كند.براي مثال:چه موقع فرزندش را به ميان آنهابفرستديادعايي رااجابت كند(سورابجي)     به اعتقادآلستون خداوندبه حاضربودن هرلحظه ي حاضرعلم داردولي چنين علمي راازمنظره ي برتركه همه ي رويدادها برآنعيان شده اندواجداست.بنابه همين دلايل است كهآلستون معتقداست بايدتبيين قضيه اي ازعلم مطلق   خداوندرامردوددانست ودرعوض خداباوران مي توانندعلم خداوندرابه معناي شهودمستقيم تفسيركنند.(براي اطلاع بيشتربه آلستون.ص305مراجعه كنيد)   استدلال مبني برهم زماني:     به نظرميرسدزمان بندي متعدي است يعني اگرمن درهمان زماني كه شمامي دويدمشغول نوشتن باشم وشمانيزدرهمان زماني كه رضامشغول اوازخواندن است درحال دويدن باشيدمن درهمان زماني درحال نوشتن هستم كه رضامشغول آوازخواندن است ولي اگرخداهم زمان باسوزاندن رم به دست نرون موجودباشدوهم زمان باسوت زدن شماهم موجودباشدلازم مي آيدكه سوزاندن رم به دست نرون با سوت زدن شما هم زمان باشد: اين اشكال راسوئين برن چنين بيان مي كند:     تناقض ذاتي اين رأي رابه صورت زيرمي توان مشاهده كرد:مي گويد لازمان بودن خداوندعبارت ازموجوديت اودرهمه ي لحظات شرعي- به صورت هم زمان- است مثلاًمي گوينداو به صورت هم زمان درآنچه من ديروزانجام دادم،امروزانجام مي دهم وفرداانجام خواهم دادحضور دارد(وشاهد آن است)ولي اگر1tباt2 هم زمان وt2باt3هم زمان باشدپسt1باt3 هم زمان است.     بنابراين،اگر«آنها»لحظه اي كه درآن خداوندبه اين امورعلم دارد.باديروز،امروزوفرداهم زمان باشددرآن صورت اين روزها بايكديگرهم زمان خواهندبودبنابراين اين امروزوديروزوفردايكي خواهندبودواين سخن مهمل است.     سوئين وديگران معتقدندكه فرض بي زمان بودن خداوندمنطقاًتناقض آميزودرعوض خدارازمان بندميدانند.دراين حاشيه گري هايي فني براي احترازازاين قبيل تناقض گويي هادرميان آورده اند،باشدوليهمه ي زمان هاهم چنان متمايزازهم،ونه همزمان خواهندبود:     هرچنداين قيدكه يك موجودسرمدي زندگي اش رابه طوركامل وبه صورت يك مرتبه واجداست، مستلزم آن است كه خداجزءتوالي زماني نباشد،ولي اين واقعيت به هيچ وجه مانع ازانتساب حاضربودن ياهم زماني به زندگي وروابط چنين موجودي نيست.       به همان اندازه كه موجودي به صورت كامل ياناقص ازهستي ياحيات بهره دارد،به همان اندازه مي توان آن راداراي موجوديت كنوني به يك معناازمعاني كنوني دانست وجزءدرصورتي كه زندگي اشفقط عبارت ازحادثه ي واحدبوده وارتباط دادن هرحادثه اي درزندگي اش به هويت ياحادثه ي زماني ناممكن باشدبايدبتوان هويت ياحادثه ي سرمدي رابه عنوان يك طرف نسبت دريك رابطه ي هم زمان مفروض گرفت.(استامپ وكريتزمن)آنهامفهوم زيرازخداوندرابراي تحت الشعاع قراردادمسأله ي هم زماني مورداستفاده قرارمي دهندخداهم زمان باهمه ي حوادث زماني موجوداست ولي اين هم زماني يعني هم زماني سرمدي است معناي اين مفهوم راباتحليل رابطه ي خدابا ريچاردنيكسون توضيح مي دهند:     هم زماني سرمدي رانمي توانبه اين معناگرفت كه وجودزماني نيكسون درسرمديت موجوداست كهدرآن حالت اوبه طورهم زمان هم زنده است وهم مرده،بلكه تقريباًچيزي شبيه اين است.يك زمان حال سرمدي واحدويگانه هم باحيات نيكسون وهم بامرگ اوهم زمان است.     بنابراين حيات نيكسون باموجودي سرمدي هم زماني سرمدي داردوبراي آن موجودحاضراست و مرگ نيكسون نيزباموجودسرمدي هم زمان است وبراي آن حضورداردهرچندحيات ومرگ نيكسون خودنه سرمدي اند نه هم زمان.     بدين وسيله،توصيف استامپ وكريتزمن ازهم زماني سرمدي خداباهمه ي موجودات معنايي غيرازاصطلاح«هم زمان»درتوصيف موجودات زماني طرف دارد.آن هاتأكيددارندكه سرمديّت خداونديك«آن»ايستاوبي حركت نيست.درزمان حال سرمدي،نه«لحظه اي،بلكه ممتّداست»(استامپ و كريتزمن،1981ص 225)بدين سان خداوندراموجودي حاظربراي همه ي موجودات مي دانند،بي آنكه سرگذشت همهي موجودات رابه«آن»واحدفروبكاهد:     جريان ليفتاف نيزبردوام سرمدي خداوندتأكيدورزد.«خداي سرمدي خدايي است كه چون زندگي اش درطي همه ي زمان امتداددارد،باكل زمان حاضراست» 2)استدلال مبتني برعلّيِّت الاهي:اگرخداخارج اززمان باشدنمي تواندعالم راخلق كندوباآن تعامل داشته باشدخداعالم راخلق كرده است وباآن تعامل دارد،بنابراين،خداخارج اززمان نيست.گريس جانتزن مسأله ي زيررامطرح مي كند:خداي بي زمان وثابت نمي تواند شخص وارباشد،زيراقادربه آفريدن وواكنش نشان دادن،ادراك ياعمل كردن،انديشيدن،به خاطرآوردن وهيچ عمل ديگري كهازاشخاص سرمي زندونيازمندزمان است نيست.     بنابراين،درالاهيّات ناظربه خداي شخص وارآموزه هاي لازماني وثابت الاهي رانمي توان حفظ كرد.لوكاس،ولترستروف،سوئين برن دراين موضوع مشترك اند. نلسون پا يك مشكل رابه صورت زيرمطرح مي كند:     فرض كنيد ديروزكوهي با1700پاارتفاع برزمين هاي مسطح ايلينوين به وجودآمده است.يكي ازخداباوران محلي اين روي دادرابااستنادبه فعل خلاّقه ي الاهي تبيين مي كند.اومدعي است كه خدااين كوه راايجادكرده(خلق كرده وبه وجودآورده است)البته اگرخدابي زمان است نمي توانسته ديروزاين كوه راايجادكند.     ايجادكوه كه مستلزم آفرينش گري خدا،وبنابراين مستلزم وجودفردي است كه فعل اودرزمان واقع شده باشد.ادعاي شخص خداباوراين است كه خدابه صورتي بي زمان چنان كرده است كه ديروزكوه با1700پاارتفاع درزمين هاي مسطح ايلينوين به وجودبيايد... .[ولي]نامعقول است كه بگوييم خدابه صورتي بي زمان،موجودي زماني(مانندكوه)راايجادكرده است.ايجادچيزي درزمان ظاهراًمستلزم آن است كه ايجادكننده اش درآن لحظه زماني ونه ازمنظرسرمدي دست به ايجادزده باشد.     پاسخ:جريان ديويس درمقابل چنين احتراضاتي ازموضوع كساني كه خداراسرمدي وغيرزماني مي داننددفاع مي كند.به اعتقاداومي توان گفت فعل الاهي اثرات زماني دارد،بي آنكه علّت زماني داشته باشد.اوبراي تخريب ذهني ازيك تشبيه آموزشي استفاده مي كند:     فرض كنيدازمابپرسند چگونه يك فردچيزي رابه ديگران تعليم مي دهد.طبعاًمي گوييم بااستفاده از كلمات يابا استفاده ازتخته سياه ومانندآن (وبنابراين،باقرارگرفتن درمعرض تغييرات زماني)چنين مي كند،زيراانسان هابه همين نحوتعليم مي دهند.ولي نمي توان تعليم راصرف حركاتي چندتعريف كرد.     من مي توانم تانفس دارم گزاره هاي صادق برزبان بياورم.مي توانم هزارتخته ي سياه راازكلمات ونمودارهاپركنم.ولي هيچ يك ازاين فرايند ها تعليم محسوب نمي شود،مگراينكه كسي واقعاًچيزي فراگيرد...تعليم زماني صورت مي گيردكه تعّلم حاصل شود...به طريقي مشابه...ايجاداشياءبه دست خداوندرافقط بايدبرحسب رخ دادن اشياء،نه برحسب رخ دادن چيزي دريك زمان درخدافهميد.       يكي ازشرايط ومحدوديّت هاي طبيعت من اين است كه درواقع فقط باتغييردادن خودم به عنوان چيزي درزمان،مي توانم تغييري را كه از آن به«فراگيري»تعبيرمي شوددرشماايجادكنم.ولي هيچ چيزدرمفهوم تعليم وجودنداردكه مستلزم چنين تغييري درمعلم[تعليم دهنده]باشدبنابراين دليلي وجود نداردكه خدانتواندباايجادتغييري درشما،شماراتعليم دهد،بي آنكه به هيچ وجه خودش راتغييرداده باشد. وبه طوركلّي تردليلي نداردكه خدانتواندتغييراتي وتاآنجاكه زمان هاوابسته به تغييرات اند،زمان هايي راايجادكندبي آنكه خودش متغيّيريازمان بندباشد.     برطبق اينطرح مي توان تصوركردكه خدابه صورتي متوالي عمل مي كندولي ازنظرسرمديّت به صورتي غيرمتوالي اراده مي كندكه مجموعه اي ازحوادث ياافعال الاهي زماني ومتوالي وجودداشته باشد.بدين وسيله خدابه صورتي غيرمتوالي اراده مي كندكه توالي هاي گوناگوني وجودداشته باشدوواين هامي توانندچيزي راكه جانتزن باعنوان واكنش نشان دادن خلّاقيّت،انديشيدن ويادآوري خداوندموردتوجه قرارمي دهندشامل مي شوند:     برطبق اين ديدگاه خداوندهيچ گونه حافظه،به معناي دقيق يادآوري چيزي كه گذشته ي اوست ندارد،بلكه مي توان گفت دركي فراگيرازآنچه نسبت به ماگذشته است داراست.براي مثال،تلقّي توماس آكوئيناس ازنسبت دادن انفعالات به خداراملاحضه كنيدكتب مقدّس عبري ومسيحي خداراداراي انفعالاتي مانندخشم دانسته اند.     به اعتقادآكوئيناس،اين انفعالات رابايددرمعناي مجازي يا تمثيلي درنظرآورد:وقتي برخي انفعالات بشري به صورت مجازي برالوهيّت حمل مي شوددليل اين حمل شباهت درمعاليل آن هاست.     بنابراين چيزي كه براي مانشانه اي ازانفعال است،به صورت مجازي درموردخداتحت نام انفعال معني مي دهد.مثلاًدرخصوص مامعمول انسان خشمگين اين است كه اقدام به مجازات كند،به طوري كه مجازات ظهوروبروزخشم اومي شودبنابراين خودمجازات حاكي ازخشم است ودراين صورت خشم رابه خدانسبت مي دهد.     به همين سان،توصيفات كتاب آسماني ازخداوندراكه موهوم تغييرپذيري وزمان مندي خداهستند. مي توان توصيفاتي كاملاًمجازي تفسيركرد.به نظرمي رسدخداتغييرمي كندولي به بيان دقيق چنين حالتي براي خداروي نمي دهديك تمثيل(ناقض ولي كلاسيك)كه مي تواندتاحدّي مفيدفايده باشداين است كه اگرتصوركنيم :     خورشيدكاملاًثابت بماندودرعين حال،سياره ّي ماهمچنان برمحورآنبچرخدازمنظرماچنين مي نمايدكه خورشيدپيوسته تغييرموضوع مي دهد(طلوع وغروب مي كند)حال آنكه خورشيددرهمه حال ثابت است.   3)استدلال مبتني برخداي شخصي وار:حتي اگرخدابتواندبه صورت بي زمان وبي توالي،توالي هايي رااراده كند ،آيابه حق مي توان چنين خدايي راشخص دانست؟اگرخدابي زمان است آيامي تواندآگاه باشد؟استدلالي عامّه پسند آيابه اين مطلب به بيان زيرمطرح مي شود:     اگرخداخارج اززمان باشد،نه شخص است ونه آگاه.خداشخص واروآگاه است بنابراين خداخارج اززمان نيست .جان لوكاس مدّعي است كه«عقيده به اينكه خداخارج اززمان است كمااينكه بسياري ازالاهي دانان چنين عقيده اي دارنددرحقيقت به معناي انكارشخص بودن خدااست»     سوئين برن موضوع مشابهي اتّخاذ مي كند.اين مسئله براي دين باوراني كه صحت اصراردارندكه نبايدخدارا فقط شخص وارياشخص گونه تلقّي كردمسئله ي اساسي است اگرخدابدين سان نياتش را«ازهمان ازل»قطعي ساخته باشدموجودي كاملاًعاري ازحيات خواهدبودنه شخصي كه ازروي رحمت ياغضب،عفووعقوبت باخلايق تعامل داشته باشد زيرا جنين حالتي رابراي همان زمان ومكان خاص برمي گزيند... .     اگراصولاًخدادستخوش تغيير واقع نمي شودنمي توانداكنون به اين وآن بينديشدفكراوفكري خواهدبودكه براي هميشه دوام مي آورد.پاسخ:اين عقيده كه خداشخص است،سرگذشت پيچيده اي دارد.دربخش بعدي برخي استدلال هاي اقامه شده براين معناراكه خدانه شخص،بلكه وجودمطلق است  برسي خواهيم كرد.     دراينجاصرفاًتوجه مي كنيم كه بسياري ازخداباوران درسنّت هاي يهودي،مسيحي واسلامي شخص بودن     خدارانمي پذيرندبه اعتقاداين متفكرّان هنوزممكن است گفته شودخداشخص است به اين معناكه عالم راآفريندبدان علم داردومانندآن ولي ازاين رهگذربه سبكي مجازي وكاملاًمقيّدبه عنوان شخص قابل توصيف است.       اين نزاع ادامه داردفيلسوفان گاهي بسته به سنّت ديني موردبحث خويش،حوزه هاي مختلفي درفلسفه ي زبان راكانون توجه قرارمي دهند.مثلاًفيلسوفان مسيحي كه خداراسرمدي مي دانندبراي دفاع ازعقلاني بودن تجسّم باوظيفه اي دشوارمواجه اند.     آياديدگاه مسيحي درباره ي تجسّم مستلزم آن نيست كه پيش از تجسّم يابي خداوندزماني وجودداشت وبه علاوه زماني هم بودكه خدادرآن تجسّم يافت وبعدازآن هم زماني است؟درصورت صحّت اين معنا ناچاربايدگفت خداوند تحت مجموعه ي«الف»قرارمي گيردولي اين كه ممكن استعلم خدامجموعه ي«ب»راهم شامل شود.     برخي مدافعان سرمديّت الاهي گفته اند هرچندكه خدادرمقام تجسّم واردزمان شدواين ورودهم«ورود»حقيقي بود،ولي خدادرغيراين صورتسرمدي است.قديّس برناردچنين موضوعي رااتخّاذكرده است بهنابرتوضيحات اوخداوندبه شيئه اي زماني درباره ي عالم همان چيزي راآموخت كه به شيوه اي سرمدي درباره اش علم داشت.   استدلال هاي مبني براينكه خداشيئي جزءنيست:     حال كه برخي استدلالهاي اصلي درباره ي رابطه ي خدابازمانرابرسي كرديم،بايدبدانيم كه آياممكن است خدا حتي متعالي ترازاين وحتي فراترازمرزمقولات كيهاني مخلوق باشد؟دراين بخش چندين استدلال اقامه شده است براينكه بهترين تلقي ازخداونداين است كهاوراوجودمطلق ونه شيءياشخص جزئي بدانيم.     يكي ازدلايل كهخدافردنيست،مبتني بربي همتابودن خداونداست.فردبودن خداوندظاهراًمستلزم آن است كه بتواندخدايي درميان خدايان بزرگ وكوچك متعددباشد.مي توان گفت اگرخداوجودداشته باشد،نمي تواندبيش ازيكي باشد.     توماس آكوئيناس وبسياري ديگرازخداباوران خداراتوصيف مي كنند،يعني نوع اورامنحصربه فردمي دانند. بريان ديويس براساس اين توصيف ونيزاين ديدگاه كه خداتحت مقولات خلقت واقع نمي شودنتيجه مي گيردكه خدايك موجودنيست. ديويس استدلال مي كمدكه خداشخص نيست:     زيراعلاوه براين،عموماًانسانهابراي مثال:باابئان ووالدين وآب .نان وجنسيت وجامعه ومرگ مرتبط اند.مع الوصف گفته مي شودكه خدافوق اين اموراست.علاوه برايثن گفته مي شوداوفاقدبدن وناميراياسرمدي است...اگر انسانهابراي ماالگوي شخصي بودن باشدظاهراًبديع است كه خداشخص نيست.     اگربه حق بتوان گفت نفس مفهوم شخص بودن مستلزم مفهوم تجسدمادي داشتن است،تصورخدابه عنوان موجودي كه هم شخص وهم موجوداست تصوري مهمل است،ازسوي ديگر،اگربتوان باموفقيت اثبات كردكه فرض وجودشخصي فاقدتجسدمادي فرضي بي تناقض است لااقل بايكي ازنكات ديويس مقابله كرد.     بنابراين مي توان گفت مفادواژه ي شخصي دراموربشري ناظربه اشياءجسماني است.ولي لزومي نداردكه مفادآن رااينگونه محدودكنيم درواقع به نظرنمي رسدهيچ نوع ماده گرايي اساسي راموردتأكيدقرارداده باشد،زيرالازمه ي اين مفهوم اوكهخداموجودمطلق است.اين نيست كه خدامادي ياجسماني است شايداصل مطلب وي به صورت نكته اي زباني قابل طرح باشد.اگرشخص بودن مستلزم جسم مادي داشتن است.بهتراست خداراشخص ندانيم.     مدافع نظريه ي فردبودن خداوندمي توانديااستدلال كندكه فرديت خداوندنافي بي همتايي اونيست يادرصورت ناتواني از اقامه ي چنين استدلالي مي توانددراين فرض ديويس كه علي القاعده ممكن نيست بيش ازيك موجودمصداق اين توصيف ازالوهيت باشدتشكيل كند.                           منابع:   1)فلسفه ي دين درقرن بيستم(نويسنده:  چارلزحاليافرو،مترجم:انشاءالله رحمتي)   Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} table.MsoTableGrid {mso-style-name:"Table Grid"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-unhide:no; border:solid windowtext 1.0pt; mso-border-alt:solid windowtext .5pt; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-border-insideh:.5pt solid windowtext; mso-border-insidev:.5pt solid windowtext; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-language:AR-SA;}